|
نسیم جوانی... من جوانم و...جوانی و جوانی کردن را دوست دارم و همرا با نسیم جوانی به پیش میروم.....
| ||
|
از تمامی کاربران گرامی دعوت میشود تا مطالب خود را (پیام/داستان/تصویر/گزارش/مطالب دوست داشتنی شما و...)در این باره (جوانی)در نظر خواهی ثبت کنند . به قید قرعه به بهترین و پر بیننده ترین مطالب (مطالب به اسم خودتان ثبت می شود)
[ سه شنبه 24 آبان1390 ] [ 10:47 قبل از ظهر ] [ نسیم ]
با تو آغاز می کنم که تو زیباترین آغاز و پایانی.. . نسیم بلاگ ضمن خوش آمدگویی به کاربران عزیز از انتقاد و پیشنهادات شما استقبال می کند.
برچسبها: به نام خدا _ نسیم_جوان_جوانی_blogfa_ [ یکشنبه 26 تیر1390 ] [ 3:30 بعد از ظهر ] [ نسیم ]
جملات الهام بخش aida one ok * خوشحال بودن یعنی بدست آوردن یک زندگی و تقسیم آن با دیگران! * برای زندگی کردن دو راه وجود دارد. یکی اینکه گویی هیچ معجزه ای وجود ندارد و دیگری اینکه گویی همه چیز یک معجزه است. * اغلب روابط به سمت شکست می روند. نه بخاطر حضور نداشتن عشق. عشق همیشه حاضر است. تنها مشکل این است که یکی بسیار زیاد دوست داشته شده است و دیگری به اندازه کافی دوست داشته نشده است! * اگر میدانستید که افکارتان چقدر قدرتمند است، هیچگاه حتی برای یک بار دیگر هم منفی فکر نمی کردید! * در یک رابطه بودن به معنای بوسیدن، قرار گذاشتن یا در دسترس بودن نیست. به معنای بودن با کسی است که شما را به گونه ای خوشحال کند که هیچ کس دیگری نتواند! * زنانی که خود را باور دارند و می دانند که اگر تصمیم بگیرند قادر به انجام هر کاری هستند، دارای یک زیبایی درونی می باشند. در توانایی و عزم یک زن که مسیرش را بدون تسلیم شدن در برابر موانع طی میکند، شکوه و زیبایی وجود دارد. در زنی که اعتماد بنفسش از تجربه ها نشأت میگیرد، و می داند که میتواند به زمین بخورد، خود را بلند کند و ادامه دهد، زیبایی وجود دارد. * اگر کسی همان مقدار عشقی که شما نثارش میکنید، نثارتان نکرد، و به گونه ای رفتار کرد که گویی در اغلب اوقات اهمیتی ندارید، این میتواند نشانه ای بزرگ از این حقیقت باشد که در زندگیتان به وی نیازی ندارید. تنها کسانی که واقعاً در زندگیمان به آنها نیاز داریم، آنهایی هستند که به ما احترام می گذارند و در زندگیشان به اندازه کافی خواهانمانند. * تنها کسانی که در زندگی به انها نیاز دارید کسانی هستند که در زندگیشان به شما نیاز دارند… * یک پسر میداند چیزی را که میخواهد چگونه بدست آورد. یک مرد میداند چیزی را که بدست آورده چگونه نگه دارد. برچسبها: جملات الهام بخش ادامه مطلب [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 12:4 بعد از ظهر ] [ نسیم ]
نگه دگر بسوی من چه می كنی؟ چو در بر رقیب من نشسته ای به حیرتم كه بعد از آن فریب ها تو هم پی فریب من نشسته ای
به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا كه جام خود به جام دیگری زدی چو فال حافظ آن میانه باز شد تو فال خود به نام دیگری زدی
برو ... برو ... بسوی او، مرا چه غم تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان بر او بتاب زآنكه من نشسته ام به ناز روی شانه ستارگان
بر او بتاب زآنكه گریه می كند در این میانه قلب من به حال او كمال عشق باشد این گذشت ها دل تو مال من، تن تو مال او
تو كه مرا به پرده ها كشیده ای چگونه ره نبرده ای به راز من؟ گذشتم از تن تو زانكه در جهان تنی نبود مقصد نیاز من
اگر بسویت این چنین دویده ام به عشق عاشقم نه بر وصال تو به ظلمت شبان بی فروغ من خیال عشق خوشتر از خیال تو
كنون كه در كنار او نشسته ای تو و شراب و دولت وصال او! گذشته رفت و آن فسانه كهنه شد تن تو ماند و عشق بی زوال او!
برچسبها: قهر [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 11:40 قبل از ظهر ] [ نسیم ]
آسمان همچو صفحه دل من روشن از جلوه های مهتابست امشب از خواب خوش گریزانم كه خیال تو خوشتر از خوابست خیره بر سایه های وحشی بید می خزم در سكوت بستر خویش باز دنبال نغمه ای دلخواه می نهم سر بروی دفتر خویش تن صدها ترانه می رقصد در بلور ظریف آوایم لذتی ناشناس و رؤیا رنگ می دود همچو خون به رگ هایم آه ... گوئی ز دخمه دل من روح شبگرد مه گذر كرده یا نسیمی در این ره متروك دامن از عطر یاس تر كرده بر لبم شعله های بوسه تو می شكوفد چو لاله گرم نیاز در خیالم ستاره ای پر نور می درخشد میان هاله راز ناشناسی درون سینه من پنجه بر چنگ و رود می ساید همره نغمه های موزونش گوئیا بوی عود می آید آه ... باور نمی كنم كه مرا با تو پیوستنی چنین باشد نگه آندو چشم شورافكن سوی من گرم و دلنشین باشد بی گمان زان جهان رؤیائی زهره بر من فكنده دیده عشق می نویسم بروی دفتر خویش «جاودان باشی، ای سپیده عشق»
برچسبها: سپیده عشق [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 11:38 قبل از ظهر ] [ نسیم ]
آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز آخر مرا شناختی ای چشم آشنا چون سایه دیگر از چه گریزان شوم ز تو من هستم آن عروس خیالات دیرپا چشم منست اینكه در او خیره مانده ای لیلی كه بود؟ قصه چشم سیاه چیست؟ در فكر این مباش كه چشمان من چرا چون چشم های وحشی لیلی سیاه نیست در چشم های لیلی اگر شب شكفته بود در چشم من شكفته گل آتشین عشق لغزیده بر شكوفه لب های خامشم بس قصه ها ز پیچ و خم دلنشین عشق در بند نقش های سرابی و غافلی برگرد ... این لبان من، این جام بوسه ها از دام بوسه راه گریزی اگر كه بود ما خود نمی شدیم چنین رام بوسه ها! برچسبها: بر گور لیلی [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 11:32 قبل از ظهر ] [ نسیم ]
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد … دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند… دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد… دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد… دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد … دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد … دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست… دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده… دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است… دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است… دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است… دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است… دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است… دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست… دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند… دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست… دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است… دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است… برچسبها: دلم تنگ است [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 11:24 قبل از ظهر ] [ نسیم ]
و تپش های دلم را گفتم: پایکوبی زچه برپا کردید؟ پای بر سینه چنان طبل مکوب!
نفسم را گفتم: جانِ من، تو دگر بند نیا. اشک شوقی آمد، تاریِ جامِ دو چشمم بگرفت.
و به پلکم فرمود: همچو دستمالِ حریر، بفشان برق نگاه
پای در راه شدم... برچسبها: پای در راه شدم [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 11:23 قبل از ظهر ] [ نسیم ]
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان کمکش کرد دل، زنجیر شد، زن، زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطا ن از زنجیر پر بود خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید. شاید نام زنجیر شما عشق است یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت شیطان آدم را در زنجیرمی خواست. لیلی، مجنون را بی زنجیر می خواست لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد لیلی ماند . زیرا لیلی نام دیگر آزادی است برچسبها: لیلی نام دیگر آزادی است [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 11:21 قبل از ظهر ] [ نسیم ]
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از خود در او دمید و لیلی پیش از آنکه با خبر شود عاشق شد سالیانی است که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید. آزمونتان تنها همین است: عشق و هر که عاشق تر آمد، نزدیک تر است. پس نزدیک تر آیید، نزدیک تر عشق کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید و لیلی کمند خدا را گرفت خدا گفت: عشق فرصت گفتگو است، گفتگو با من و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند
برچسبها: لیلای دل [ جمعه 22 اردیبهشت1391 ] [ 11:12 قبل از ظهر ] [ نسیم ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||